شراب شیراز
گوناگون (شعر و مطالب جالب و ...) 
قالب وبلاگ

ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم، سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم، بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم، سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم، سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم، اما اکنون که در حال مرگ هستم، ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم.

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.

برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم.

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

الان سال 1941 هست و اینجا محل افتتاح پلی در استان بریتیش کلمبیا! همه مردان با کلاه و کت و زنان اکثرا با لباس های از مد افتاده. اما نکته مهم این عکس که در موزه ای در کاندا سالهاست توجه مردم را به خود جلب کرد وجود مردی جوان و خوش تیپ با عینک آفتابی! هست.
با کمی دقت به عکس متوجه دوربین قابل حملی در دست مرد جوان خواهید شد!!
کارشناسان بارها این عکس را پیکسل به پیکسل مورد بررسی قرار دادن تا شاید بتوان اثری از فتوشاپ یا نرم افزارهای دیگر در این عکس پیدا کنند. اما هیچ اثری پیدا نشد!
رایزنی در مورد تصویر شروع شد و کارشناسان شروع به استفاده از عینک آفتابی رو به حدود 70 سال پیش تخیمن میزدند اما نکته عجیب در این عینک دسته چرم و شیشه بیش از حد تار این عینک هست که در آن زمان وجود نداشت.
در مورد دوربین کارشناسان بر این باورند که دوربین قابل حمل در آن زمان وجود نداشت اما یک شرکت مدلی را ارئه کرده بود که دارای لنزی در جلو بود و قابل حمل بود اما کارایی نداشت و فقط یک مدل محسوب میشد.

بهر حال آنچه که در نظرسنجی از مردم پرسیده شده 60 درصد مردم بر این باور بودند که این فرد پسری از آینده بوده که در ماشین زمان حرکت کرده است.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

شنیدم این که : فردا ماه من عزم سفر دارد          بمیرم کاش امروزت ، نبینم روی فردا را

هلالی جغتائی

**********

فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه         اندر سفر عشق مرا همسفری نیست

فروغی بسطامی

**********

از جور تو در سفر بیفشردم پای           دل را به تو و تو را سپردم به خدای

خاقانی

**********

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست        هر کجا هست خدایا بسلامت دارش

حافظ

**********

هیچ کس نیست که از یار سفر کرده ی من        برساند خبری خیر و دلم شاد کند

اوحدی

**********

خواهم سفری کنم ز غم بگریزم              منزل منزل غم تو در پیش منست

ابوسعید ابوالخیر

**********

در طبل گاه دل چو موج و حباب           منزل و جاده هر دو در سفرست

بیدل دهلوی

**********

می رود دل به ره دیده و تا چون باشد        سفر دیده ، مبارک سفر دریایی است

سلمان ساوجی

**********

گفتی که هست چاره ی بیچارگان سفر        چون چاره رفتنست ، بناچار می رویم

خواجوی کرمانی

**********

گو رفیقان سفر کنند که ما               نتوانیم ، پای بند توایم

امیرخسرو دهلوی

 

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

بلبلی شیفته می گفت به گل               که جمال تو چراغ چمن است

گفت : امروز که زیبا و خوشم            رخ من شاهد هر انجمن است

چونکه فردا شد و پژمرده شدم            کیست آن کس که هواخواه من است ؟

به تن ، این پیرهن دلکش من              چو گه شام بیائی ، کفن است

حرف امروز چه گوئی ، فرداست           که تو را بر گل دیگر وطن است

همه جا بوی خوش و روی نکوست        همه جا سرو و گل و یاسمن است

عشق آنست که در دل گنجد              سخن است آنکه همی بر دهن است

بهر معشوقه بمیرد عاشق                   کار باید ، سخن است این ، سخن است

می شناسم حقیقت ز مجاز                   چون تو ، بسیار درین نارون است

پروین اعتصامی

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

مگر حکایت پروانه می کنی با شمع        که شرح قصه به سوز و گداز می گوئی !

شهریار

**********

سوختی در شمع رویت جان من            چاره ی پروانه کردی عاقبت

فیض کاشانی

**********

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای  سوختم زین آشنایان ، ای خوشا بیگانه ای

بهار

**********

سوخت عشق آتشین هم شمع و هم پروانه را          گر نداری تاب این سوزنده آتش ، خام باش

فروغی بسطامی

**********

بس که پروانه شود سوخته ی شمع ز عشق     عارف از سوختگی، عاشق پروانه شود

امیرخسرو دهلوی

**********

شبی کز روی آتشناک مجلس را برافروزی          تو شمع جمع خواهی گشت و من پروانه خواهم شد

هلالی جغتائی

**********

حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست          پیش مردم شمع در بر می کشد پروانه را

صائب

**********

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را         چندان امان نداد که شب را به سر برد

شفائی اصفهانی

**********

پروانه آن شمع امید شب تارت         آخر سحرگه می شود شمع مزارت

هما میرافشار

**********

گفتمش : احوال عمر ما چه باشد ، عمر چیست ؟            گفت : یا برقیست یا شمعیست یا پروانه ای

ابوسعید ابوالخیر

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

دست عشق از دامن دل دور باد !

می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را ، یادی از ساحل مباد ؟

موج را آیا توان فرمود : ایست !

باد را فرمود : باید ایستاد !

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد .

قیصر امین پور

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]


لاله دیدم ، روی زیبای توأم آمد بیاد        شعله دیدم ، سرکشی های توأم آمد بیاد

رهی معیری

**********

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم         که شهیدان که اند این همه خونین کفنان ؟!

حافظ

**********

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست          برخیز و به جام باده کن عزم درست

خیام

**********

می هست و درم هست و بت لاله رخان هست    غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست

رودکی

**********

کردم همه ره لاله گون ، گفتم که آن دلبر کنون        چون بسته بیند ره ز خون ، باشد که گردد باز پس

سنایی

**********

داغ دل شد رهنمای کوه و هامون لاله را            سر به صحرا می زند هرکس متاع خانه سوخت

بیدل دهلوی

**********

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت         جگر لاله بر آن دلشده ی زار بسوخت

خواجوی کرمانی

**********

دلی را کو بود داغی ز عشقی              کیش با لاله یا گل کار باشد ؟ !

فیض کاشانی

**********

لاله خوانند ترا ، آه از تاریک دلی !        سرو گویند ترا ، وای از کوته نظری !

اوحدی

**********

دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت :    نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما

امیرخسرو دهلوی

**********

ای دیده مرا عاشق یاری کردی              داغم ز رخ لاله عذاری کردی

ابوسعید ابوالخیر

**********

مکن چون لاله چاکم در دل پر خون ، که می ترسم         درو داغ وفای خود به بینی و خجل گردی

محتشم کاشانی

**********

نگارا گر چنین زیبا میان باغ بخرامی       کلاهت لاله برگیرد ، قبایت سرو در پوشد

خاقانی

**********

لاله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق   داوری دارم بسی یارب که را داور کنم

حافظ

**********

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع      لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

رهی معیری

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

 

 من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا

آیا همین رنگ است ؟!!

اخوان ثالث

[ شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

تار و پود هستی ام بر باد برفت ، اما نرفت       عاشقی ها از دلم ، دیوانگی ها از سرم

رهی معیری

**********

چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است      دل آزاده ام از صبح طربناک تر است

سعدی

**********

مشکلست این که کسی را به کسی دل برود       مهرش آسان بدرون آید و مشکل برود

محتشم کاشانی

**********

دل به تو بربست عهد ، کز سرجان بگذرد       جان گرانمایه رفت بر سر پیمان دل

فروغی بسطامی

**********

دیگر ز شراب شوق مستی ای دل           وان توبه که داشتی شکستی ، ای دل !

اوحدی

**********

دلم تنهاست ماتم دارم امشب             دلی سرشار از غم دارم امشب

سلمان هراتی

**********

چون چشم سیه به ناز می گردانی           بر من ، غم دل دراز می گردانی

سلمان ساوجی

**********

کباب از دلم کن حاضر ، شراب از خون چشم آرم        وزین نعمت بسی یابی ، اگر بر خوان من باشی

اوحدی

**********

یار دل سختست یا من سست بختم ؟ نمی دانم            این قدر دانم که از زلفش مرا نگشود کاری

وصال شیرازی

**********

من که از آتش دل چون خم می در جوشم     مهر بر لب زده، خون می خورم و خاموشم

حافظ

 

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

چون لب تو، باده ی خوش رنگ نه            چون رخ تو ، لاله خودروی نیست

انوری

**********

لاله افیون در شراب انداختست               نرگس و گل را خراب انداختست

اوحدی

**********

ز بسکه سینه خراشم چو گل ز دست فراق      چو لاله غرقه ی خون است چاک پیرهنم

امیرخسرو دهلوی

**********

خون در جگر لاله از داغ تو می بینم          چشم خوش نرگس را بیمار تو می بینم

فیض کاشانی

**********

به گل بلبل همی گوید :  که نرگس می کند شوخی                     مگر نرگس نمی داند که خون لاله می جوشد

خاقانی

**********

بی روی تو از هر مژه ام در گلشن             دامن دامن لاله تر می ریزد

خلیل الله خلیلی

**********

در مهر تو چون لاله ، رخساره به خون شویم   از بسکه دلم هر دم خون در جگر اندازد

خواجوی کرمانی

**********

به دشت و کوه چو از داغ عشق گریم و نالم       ز خاک لاله بروید ، ز سنگ ناله برآید

محتشم کاشانی

**********

نه از صدق و صفا رنگی ، نه از مهر و وفا بویی             کسی چون ، دل بسرو و لاله این بوستان بندد ؟!

رضی الدین آرتیمانی

**********

ابر از دهقان که ژاله می روید از او           دشت از مجنون که لاله می روید از او

ابوسعید ابوالخیر

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٧:۱٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

 امروز صبح می خواستم دامنی از گل سرخ برایت بیاورم

 اما آنقدر گل به دامن ریختم که گره دامن تاب نیاورد و گسست

گره دامن گسست و گلها به همراه باد به پرواز آمدند

و همه در دامن دریا ریختند

و همراه امواج رفتند و دیگر بازنگشتند

فقط امواج را گلگونه کردند

و آتشی در دل دریا انداختند

امشب دامن من هنوز از آن گلهای بامدادی عطرآگین است

اگر می خواهی بوی خوش آن گلها را احساس کنی

سر در دامن من بگذار.

مارسلین دبور فرانسوی

 


[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد ،

بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند ،

بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی ،

بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی ،

بگذار کسی باشم که در غم سوی او می آیی ،

بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی ،

بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی.

سوزان پولیس شوکر

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

خوشحالی برای فرا رسیدن سال نو در چین

سال نو در احمد آباد هند

 

سال جدید میلادی 2012 بر همگان مبارک باد

[ شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ ] [ ۸:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود .

قیصر امین پور

[ جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

به خرابات برید از در این خانه مرا              که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا

اوحدی

**********

دل در هوس شراب گلرنگ خوشست       با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست

انوری

**********

گریبانم مگیر ای محتسب ! چون می پرستم من     کزین دامان تو بوی شراب ناب می آید

امیرخسرو دهلوی

**********

خیز و در جامم شراب ناب ریز            بر شب اندیشه ام مهتاب ریز

اقبال لاهوری

**********

در دیر شدم ماحضری آوردند             یعنی ز شراب ساغری آوردند

ابوسعید ابوالخیر

**********

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش     که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

حافظ

**********

بر رخ ساقی گلرنگ پریشانی زلف        عکس موجی است که بر روی شراب افتاده است

کلیم کاشانی

**********

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم         شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام !

سعدی

**********

بوی عشرت در بهار ، از لاله می آید که اوست            در دلش سودای عشق و در سرش جام شراب

سلمان ساوجی

**********

نخست عهد من این شد به پیر باده فروش      که بی شراب کهن ساعتی به سر نبرم

فروغی بسطامی

**********

العطش ای عشق ، تلخ آبی به خاک ما بریز    از شرابی جرعه ای بر جان پاک ما بریز

عرفی

*********

هم تو مگر پیاله ای ، بخشی از آن می کهن     ورنه شراب دیگری نشکند این خمار را

وحشی بافقی

**********

خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم      آری شراب ، گوهر هر کس برون دهد

امیرخسرو دهلوی

**********

جز یک شراب هر دو نخوردیم ، پس چرا       چشم تو مست گشت و دل اوحدی خراب ؟

اوحدی

**********

پر شد ز شراب عشق جانا ، جامم            چون زلف تو ، برهم زده گشت ایامم

انوری

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۸ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

مرا گوئی چرا شوریده شکلی          شراب است و بهار است و نگار است

رضی الدین آرتیمانی

**********

گرچه ز شراب عشق مستم              عاشق تر از این کنم که هستم

نظامی

**********

شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی         مرا از هر چه غیر خود گسستی

هما میرافشار

**********

شراب شادکامی را چشیدم              سبوی نیک نامی را شکستم

فروغی بسطامی

**********

عکس آن لبهای میگون در شراب افتاده است               حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است

هلالی جغتائی

**********

شکل مستانه و انکار شرابش نگرید        تا ندانند که مست است ، شتابش نگرید

وحشی بافقی

**********

شور شراب ناب را در نرگس مستش بخوان       افسانه مهتاب را در پرتو رویش نگر

بهادر یگانه

**********

شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد                    لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم

حافظ

**********

ما خشک لبان تشنه دیدار شرابیم           چون کاسه ما گشت تهی خانه خرابیم

ابوتراب بیک

**********

ترسم از اهل ورع ، شوق شرابم بکشند        به بهشتم بفریبند و به خوابم بکشند

عرفی

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٧ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

یکی قطره باران ز ابری چکید                     خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست ، من کیستم ؟                 گر او هست ، حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید                    صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار                       که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت کو پست شد                      در نیستی کوفت تا هست شد

بوستان سعدی باب چهارم در تواضع

 

این حکایت زیبا را از این رو انتخاب نمودم که علاوه بر زیبائی ، فصاحت ، سادگی و نکته ظریف و آموزنده یادآور خاطرات زیبای دوران تحصیل نیز می باشد. زمانی که روح من نیز شاید به همین سادگی و زیبائی بود. برای شما این شعر زیبا یادآور چه چیز می باشد؟؟

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٦ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد وعده ی دیداری؟

چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

آری ؟ !!!

حمید مصدق

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ ] [ ٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

میلاد پیام آور صلح و مهربانی حضرت عیسی مسیح بر تمام جهانیان بویژه هموطنان عزیز مسیحی تهنیت باد.

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید         که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

حافظ

**********

مژده ی عمر ابد می رسد اکنون ز لبش      صبر کن یک نفس ای دل که مسیحا آمد

وحشی بافقی

**********

صبح دمی رفت مسیحا به دشت             سبزه صحرا به دمش زنده گشت

امیرخسرو دهلوی

**********

می رود در راه و در اجزای خاک           مرده می گوید مسیحا می رود

سعدی

**********

از قدوم آن مسیحا دم نوید جان به تن        می رسد، اما به این بیمار کی خواهد رسید

محتشم کاشانی

**********

زنده به سخن باید گشتنت ازیراک        مرده به سخن زنده همی کرد مسیحا

ناصرخسرو

**********

نباشد بی پدر انسان شکی نیست           مسیح اندر جهان بیش از یکی نیست

شیخ محمود شبستری

**********

ز لعل عیسویان قصه مسیحا پرس          ز چین زلف بتان معنی چلیپا پرس

خواجوی کرمانی

**********

چنگ ابدیت را بر ساز مسیحا زن          گو در نوسان آید ناقوس کلیسائی

شهریار

**********

چگونه ساخت از گل مرغ عیسی          چگونه کرد شخص عازر احیا

خاقانی

**********

طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم      بسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیم

مولوی

**********

رشته ی مهر تو گر دست همچو مسیح        پا به گردن نهم و از سر دنیا گذرم

هلالی جغتائی

**********

جامی بکش تا جم شوی ، با اهل دم محرم شوی           خضر مسیحا دم شوی ، انفاست انسان پرورد

فروغی بسطامی

**********

چو قارون از گرانباری فرو رفتم به خاک ، اما           چو عیسی گر دهی بارم سرم بر آسمان سایی

اوحدی مراغه ای

**********

بی تعلق چون مسیحا زی تو در روی زمین        تا فراز آسمان چارمینت جا شود

فیض کاشانی

**********

شب گر ز غمش میری ، چون نوبت صبح آید      اعجاز مسیحا را ز انفاس صبا بینی

فروغی بسطامی

**********

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را        صبحدم سر دهد انفاس مسیحائی را

شهریار

**********

بوسه ی جانبخش و چشم جانستانش هر نفس       کار عزرائیل و اعجاز مسیحا می کند

قاآنی

**********

ما هلاکیم و نصیب دگران آب حیات         ما خرابیم و طبیب دگرانست مسیح

محتشم کاشانی

**********

شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی        تو برو بهر علاج دل بیمار دگر

وحشی بافقی

**********

کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را          ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا

مولوی

**********

به غنیمت شمر ای دوست ! دم عیسی صبح               تا دل مرده مگر زنده کنی ، که این دم از اوست

سعدی

**********

هم لب جانبخش دارد هم جمال دلفریب         یوسفست این می خرامد یا مسیحا می رود

قاآنی

**********

پس از درود بگو ای مسیح هستی بخش       نوید نسخه ی لطف به خستگان برسان

محتشم کاشانی

**********

به مناسبت تولد حضرت عیسی مسیح و سال نو میلادی ، تصمیم گرفتم مسیح را در اشعار پارسی جستجو کنم و این است ماحصل جستجوی من. امید است که مورد پسند واقع شود .

 

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

عهد با زلف تو بستم خدا می داند             سر مویی نشکستم خدا می داند

شاه نعمت الله ولی

**********

من این عهدی که با موی تو بستم          به مویت گر سر مویی شکستم

فروغی بسطامی

**********

دلم ز بهر چه با طره تو بندد عهد        که هندواست و به یک موی بشکند میثاق

خواجوی کرمانی

**********

در کیش سر زلف که هم عهد شکست          زنار توان بستن و پیمان نتوان بست

صائب تبریزی

**********

ای که دل برکندی از پیمان یاران قدیم            گاه گاهت یاد باید کرد از عهد و داد

امیرخسرو دهلوی

*********

ندانستم که مه رویان به عهد خود نمی پایند               از آن عهد و از آن پیمان پشیمانی ، پشیمانی !

فیض کاشانی

**********

عهدم همه با پیر مغانست هلالی       گر با دگری عهد نبستم ، چه توان کرد ؟

هلالی جغتائی

**********

من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن              که می گویند بشکن عهد و بی شرمیست بشکستن !

سلمان ساوجی

**********

هر چند پسند همه خلقی ز لطافت           اینت نپسندیم که در عهد نیایی

اوحدی مراغه ای

**********

دل با همه آشفتگی از عهده برآمد          هر عهد که با زلف پریشان تو کردم 

فروغی بسطامی

**********

دل درو بستیم و از ما در گسست           عهد نشکستیم و از ما بر شکست

خواجوی کرمانی

**********

چه نیکو روی و بد عهدی که شهری        غمت خوردند و کس را غم نخوردی

سعدی

**********

یاد باد آنکه به قصد خون ما            عهد را بشکست و پیمان نیز هم

حافظ

**********

سالها عهد وفا بست ولی آخر کار      عهد بشکست و جفا کار شد افسوس ، افسوس !

فیض کاشانی

**********

منال ای بلبل از بد عهدی گل           که تا بودست خوبی ، بی وفا بود

امیرخسرو دهلوی

**********

کجا شد عهد و پیمان را چه کردی ؟      امانت های چون جان را چه کردی ؟

مولوی

**********

سست عهدی که بدو عهد مودت بستم       ترسم آخر که به سختی شکند پیمان را

فروغی بسطامی

**********

یارب این نامه که آورد که از هر شکنش        بوی جان پرور آن عهد شکن می آید

خواجوی کرمانی

**********

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد      گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

حافظ

**********

با تو اخلاصم دگر شد بس که دیدم نقض عهد     من که در آتش نگردانم عیار خویش را

وحشی بافقی

 

[ جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم     هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

حافظ

**********

تو عهد کرده ای که کشانی به خون مرا       من جهد کرده ام که به عهدت وفا کنی

فروغی بسطامی

**********

تو را با من نه عهدی بود ز اول         بیا بنشین بگو آن را چه کردی ؟

مولوی

**********

با آنکه زو دلخسته ام، خود را بر او بربسته ام            چون عهد او را بشکسته ام، خواهم که پیمان بشکند

امیرخسرو دهلوی

**********

این همه جور و جفا و مکر و دستانش ببین           وآنهمه پیمان و شرط و عهد و میثاقش نگر!

خواجوی کرمانی

**********

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفائی      عهد نابستن از آن به ، که ببندی و نپائی

سعدی

**********

تا ز عهد حسن تو آوازه شد در شرق و غرب                آسمان با عشق بازی عهد و پیمان تازه کرد

خاقانی

**********

گداختم ز جفا تا وفا به عهد تو کردم     بلی نتیجه ی عهد تو، وفای من است این

محتشم کاشانی

**********

آن ماه در مهد آمده ، کام مرا شهد آمده     من باز در عهد آمده ، او از سر پیمان شده

اوحدی مراغه ای

**********

گر شما را طاعت است و زهد و تقوی و ورع            باک نیست چون دوست اندر عهد و در پیمان ماست

عطار

**********

قرار این بود کز پیمان و عهد من نتابی رو             به هیچ انگاشتی عهد و قرارم ، این چنین باشد !

صائب تبریزی

**********

هر عهد که بستم من ، بشکست دل شیدا     دل رأی دگر دارد من رأی دگر دارم

فیض کاشانی

**********

با سر زلف شکن در شکنش عهد مبند       که بدین واسطه ما بی سرو سامان شده ایم

فروغی بسطامی

**********

ای دل ، ای دل مهر آن مه ورز و ایمان تازه کن              سر بنه در پای جانان عهد و پیمان تازه کن

سیف فرغانی

**********

برنخیزد ناله ای از ما رهی              عهد الفت با خموشان بسته ایم

رهی معیری

**********

بشکنم صد عهد و پیمان ، نشکنم پیمانه را       این قدر تمیز هست آخر من دیوانه را

سلمان ساوجی

**********

زین پس برون عالم جویم وفا و عهد           کاندر درون عالم جایی نیافتم

خاقانی

**********

 چو گل عهد تو بس ناپایدار است            از آنم پیر کردی ، ای جوان عهد

اوحدی مراغه ای

**********

دل از وفا به تو می داد دست عهد ابد         ازو تو عهد گسل واگذاشتی رفتی

محتشم کاشانی

**********

در عهد بتان آنچه وفا بود نمودیم         در عالم عشق آن چه بلا بود کشیدیم

فروغی بسطامی

 

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر