شراب شیراز
گوناگون (شعر و مطالب جالب و ...) 
قالب وبلاگ

 

چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد

به خود گفت: انگار من زنده ام

دوباره شکفته است گل از گلم

ببین بوی گل می دهد خنده ام

 نوشتند چون حرف ناگفته ای

گل لاله را بر لب جویبار

چه شد؟ باز انگار آتش گرفت

همه گل به گل دامن سبزه زار

 چنین گفت در گوش گل، غنچه ای:

نسیمی مرا قلقلک می دهد

زمین زیر پایم نفس می کشد

هوا بوی باد خنک می دهد

 صدای نفس های نرم نسیم

به بازیگری گفت: اینک منم

که با دست های نوازشگرم

گلی بر سر شاخه ها می زنم

 از این سوره سبز و آیات سرخ

کتاب زمین پر علامت شده

زمین گفت: شاید بهشت است این

زمان گفت: گویا قیامت شده

 زمین فکر کرد: آسمانی شده

کبوتر گمان کرد: آبی شده

دل سنگ حس کرد: جاری شده

گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برف ها آب شد

به فکر کویر: آبشار آمده

به ذهن کلاغان: زمستان گذشت

به قول پرستو: بهار آمده.

قیصر امین پور

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی ، پیداست

که خویش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من ، ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین دریاب !

به جام هستی ما ، ای شراب عشق بجوش !

به بزم ساده ی ما ، ای چراغ ماه بتاب .

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب !

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد

بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

فریدون مشیری

از کتاب گناه دریا

[ جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

دست عشق از دامن دل دور باد !

می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را ، یادی از ساحل مباد ؟

موج را آیا توان فرمود : ایست !

باد را فرمود : باید ایستاد !

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد .

قیصر امین پور

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۳:٥٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

 

 من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا

آیا همین رنگ است ؟!!

اخوان ثالث

[ شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام ...

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود .

قیصر امین پور

[ جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

 

آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری

دلم آن سوی زمان

با تو آیا دارد وعده ی دیداری؟

چه شنیدم ؟

تو چه گفتی ؟

آری ؟ !!!

حمید مصدق

[ دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ ] [ ٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

من ندانم که کیم ؟

من فقط می دانم

که تویی ،

شاه بیت غزل زندگیم.

حمید مصدق

[ شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٩ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

مرا تو

بی سببی نیستی.

به راستی

صلت کدام قصیده ای

ای غزل؟

شاملوـ ابراهیم در آتش

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

چه بی تابانه می خواهم ات ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری !

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !

بر پشت سمندی ، گویی نو زین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

شاملو/ دشنه در دیس

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

به جان ، جوشم که جویای تو باشم

خسی بر موج دریای تو باشم

تمام آرزوهای منی ، کاش،

یکی از آرزوهای تو باشم !

شفیعی کدکنی

[ دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]

سحر دیدم درخت ارغوانی

کشیده سر به بام خسته جانی !

به گوش ارغوان آهسته گفتم :

بهارت خوش ، که فکر دیگرانی

فریدون مشیری

[ دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٧ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آزاده .م ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر