شمع و پروانه

 

مگر حکایت پروانه می کنی با شمع        که شرح قصه به سوز و گداز می گوئی !

شهریار

**********

سوختی در شمع رویت جان من            چاره ی پروانه کردی عاقبت

فیض کاشانی

**********

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای  سوختم زین آشنایان ، ای خوشا بیگانه ای

بهار

**********

سوخت عشق آتشین هم شمع و هم پروانه را          گر نداری تاب این سوزنده آتش ، خام باش

فروغی بسطامی

**********

بس که پروانه شود سوخته ی شمع ز عشق     عارف از سوختگی، عاشق پروانه شود

امیرخسرو دهلوی

**********

شبی کز روی آتشناک مجلس را برافروزی          تو شمع جمع خواهی گشت و من پروانه خواهم شد

هلالی جغتائی

**********

حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست          پیش مردم شمع در بر می کشد پروانه را

صائب

**********

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را         چندان امان نداد که شب را به سر برد

شفائی اصفهانی

**********

پروانه آن شمع امید شب تارت         آخر سحرگه می شود شمع مزارت

هما میرافشار

**********

گفتمش : احوال عمر ما چه باشد ، عمر چیست ؟            گفت : یا برقیست یا شمعیست یا پروانه ای

ابوسعید ابوالخیر

 

/ 2 نظر / 20 بازدید
دوست

سلام . وبلاگ خوبی داری چند تا نظر گذاشتم که بدونی خیلی دوست دارم

رسول

پشت چراغ قرمز پسركي با چشماني معصوم و دستاني كوچك گفت :چسب زخم نمي خواهيد؟5تا صد تومان؟ من آهي كشيدم و با خود گفتم : تمام چسب زخمهايت را هم كه بخرم نه زخمهاي من خوب ميشود نه زخمهاي تو... بازم مثل هميشه جالب بود خوشحالم كه به فرهنگ كشورمان ايران علاقه مند هستي[قلب]