به قول پرستو بهار آمده

 

چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد

به خود گفت: انگار من زنده ام

دوباره شکفته است گل از گلم

ببین بوی گل می دهد خنده ام

 نوشتند چون حرف ناگفته ای

گل لاله را بر لب جویبار

چه شد؟ باز انگار آتش گرفت

همه گل به گل دامن سبزه زار

 چنین گفت در گوش گل، غنچه ای:

نسیمی مرا قلقلک می دهد

زمین زیر پایم نفس می کشد

هوا بوی باد خنک می دهد

 صدای نفس های نرم نسیم

به بازیگری گفت: اینک منم

که با دست های نوازشگرم

گلی بر سر شاخه ها می زنم

 از این سوره سبز و آیات سرخ

کتاب زمین پر علامت شده

زمین گفت: شاید بهشت است این

زمان گفت: گویا قیامت شده

 زمین فکر کرد: آسمانی شده

کبوتر گمان کرد: آبی شده

دل سنگ حس کرد: جاری شده

گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برف ها آب شد

به فکر کویر: آبشار آمده

به ذهن کلاغان: زمستان گذشت

به قول پرستو: بهار آمده.

قیصر امین پور

/ 4 نظر / 94 بازدید
رسول امیری

ذرود/ممنون از ابراز لطف شما وآفرین به حسن انتخاب شعر بهار خدای پرستوها نگهدارت

منصور

سلام وبلاگ زیبایی دارید کاش دل نوشته های خودتان می گذاشتید تا بیشتر به دل بنشیند هوای شرجی وبلاگم بیداد میکند بیا مهمان من باش

رسول امیری

سلام من بی سوادم به روزم وبا کمال احترام دعوتید.

علیرضا

سلام ، تشکر از متن های زیبایی که گذاشتید اتفاقی با وبلاگ شما اشنا شدم حیف که گویا دیگه حضوری ندارید موفق باشید روز خوش